دل نوشته های غریبه

تیک تاک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست اما دوستی ها هیچگاه نمیمیرند

شعرهای کوتاه عاشقانه...

من منتظرت شدم ولی در نزدی
بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما
مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

در جوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

آرزو کردم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخوردهای سرد را
میرسد روزی که بی من سر کنی
میرسد روزی که مرگ عاشق را باور کنی...

مهر تو به مهر خاتم ندهم
وصلت به دم مسیح مریم ندهم
عشقت به هزار باغ خرما ندهم
یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت
سفری که برنگشتم ، غرق شدم توی نگاهت
یه دل ساده ی ساده ، کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود
من همون لحظه ی اول ، آخره راهو میدیدم
تپش عشق و تو رگهام ، عاشقانه میچشیدم

بارون رو دوست دارم چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید
این فاصله را با تمام عشق طی میکند ، تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد

من چه کنم خیال تو منو رها نمیکنه
لما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمیکنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمیکنه

عشق یعنی اینکه هر روز تو گوشش زمزمه کنی دوستت دارم...

+ غریبه ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۸
comment نظرات ()